استاد چرا نمی فهمی؟!
گفت: حالم بد بود نیومدم. ببین میتونی برام حضور بزن.
گفتم: باشه.
رفتم سرکلاس استاد حضور غیاب رو شروع کرد. بدبختی فامیلی من و دوستم هم پشت سر همه، چیکار کنم! ضایعس دوبار پشت سرهم بگم حاضر!
استاد: خانم دوست Innocent.
من: (با صدای بلند و پشت به استاد) حاضر
.
استاد: خانم Innocent.
من: (با صدای آروم و رو به استاد) حاضر
.
یکی از بچه ها: دوست Innocent کیه؟
من:
.
یکی از بچه ها:
.
بخیر گذشت و حضور خورد .
در تلاش برای انجام آزمایش بودیم که هرکار میکردیم مدار خروجی درست رو نمیداد. استاد خودش هم اومد دید نفهمید مشکل از چیه!
گفت نمیدونم یه جاشو اشتباه بستید باید درستش کنید. ما هم هرچی تلاش کردیم درست نشد .آخر سر به این نتیجه رسیدیم که بورد خرابه!
اون یکی گروه مدار رو بست و خروجی گرفت و وقت کلاس هم تمام شد. برای مشخص شدن اینکه کدوم گروه خروجی گرفته هنگام ترک صحنه، استاد اسمش رو میپرسه و براش علامت میزاره.
استاد هم گفت شما که مدارتون مشکل داشت یه کد دیگه بیاید و دوباره ببندید تا براتون علامت بزارم. ما هم التماس که استاد بی خیال شو ما همین یه کد هم به زور میام!
بچه ها بهم گفتن چه کنیم؟ گفتم هیچی نگید دیگه، فقط صبر کنید! اون گروه که خواستن برن، میریم قاطی شون و علامت برامون میزاره
.
اولین نفر رفت اسمش رو گفت، منم پشت سرش اسمم رو گفتم و استاد علامت گذاشت، نرفتم و نفر بعدی اسمش رو گفت، بعد دوباره من اسم دوستم رو گفتم و براش علامت گذاشت و به همین صورت همه گروه ما هم علامت گرفتن
. اومدیم بیرون دیدم یکی از بچه ها اسمشو نگفت و اومد بیرون، بهش گفتم چرا اسمتو نگفتی؟ گفت اشکال نداره ولش کن! گفتم نه بیا برات میگیرم. دست بچه رو گرفتم بردم پیش استاد
گفتم: استاد علامت ایشون رو نزدید!
گفت: مگه برای تو گذاشتم؟![]()
منم که بلد نیستم دروغ بگم! گفتم: بله
.
گفت: ای ناقلا! کی گذاشتم؟!
گفتم: استاد لطفاً برای ایشون هم بزارید![]()
گفت: باشه ولی هفته دیگه باید آزمایش رو انجام بدید .
گفتم: چشم!
بعد نوشت: امروز اینو برای همه هی تعریف میکردم و میخندیدم!
بعد بعد نوشت: استاد بنده خدا خبر نداره برای دوستم که نبوده هم، هم حاضری زدم هم مثبت!
بعد بعد بعد نوشت: خودمان در کف خودمان مانده ایم! بعضی وقتها خودمان نیز حریف خودمان نمیشویم!