پیروزی تلاش بر شمشیر
صبح رفتم کلاس جوشکاری استاد گرینویچ گفت وایسین جوش بزنید بیارید نمرتون رو بدم برید. یه بار زدم overlap ام خوب نشد ولی خطی و خال جوشم خوب شد، دوستم گفت برو ببین اینو چند میده؟رفتم بهش نشون دادم میگه: چرا سرده؟16.گفتم: خوب مونده سرد شده دیگه
. گفتم نمره رو نذارید، دوباره میزنم. اصلاً گوش نکرد چی میگم ورداشت نمره رو داد
درصورتی که بچه های دیگه همه داشتن دوباره میزدن.
دوستم برد نشون داد گفت: 17.
دیدم دوباره لجبازی رو شروع کرده، منم لجباااااااز. رفتم دوباره شروع کردم بجوش زدن و برای بچه های دیگرم زدم و رفتن نمره گرفتن. جالبیش این بود که مال اونارو که من زده بودم هم میگفت 17
.
دوستم برد نشون داد گفت: 17.
دیدم دوباره لجبازی رو شروع کرده، منم لجباااااااز. رفتم دوباره شروع کردم بجوش زدن و برای بچه های دیگرم زدم و رفتن نمره گرفتن. جالبیش این بود که مال اونارو که من زده بودم هم میگفت 17
داشتم جوش میزدم که دوستم اومد گفت گرینویچ نمره آخرتم داده 19.5 بیا برو دیگه.
داشتم کار خودم رو میکردم که گرینویچ اومده میگه: Innocent تو هنوز اینجایی؟
رفتم جدیده رو نشون دادم که واقعاً خوب شده بود. بهش نشون دادم، کفش برید(تف موجود در دهانش برید) گفت: عالیه![]()
16 رو کرد 19
. نمره کل ام شد 20
.
و در نهایت داستانهای من و گرینویچ با انجام کارهای زیر به پایان رسید.


با نزدیک شدن به امتحانات حس بدی دارم.
مادر بزرگم هم حالش خوب نیست اومده خونه ما، دیشب نصفه شب حالش بد شد، مامان بابام بردنش بیمارستان. صبح بیدار شدم دیدم نیستن ترسیدم.تو این هیری ویری هم همسایش که یه پیرمردس مرد! نمیدونیم چطوری بهش بگیم! اصلاً بگیم؟
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۸۹ ساعت 22:4 توسط Innocent
|